زنگ تفریح

گنجیشک

 

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود.

در این میان، گنجشکی به آتش نزدیک می شد و برمی گشت.

از او پرسیدند ای پرنده چکار می کنی؟

پاسخ داد:در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.

گفتند:ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری،بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.

 گنجشک گفت:من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خدا از من پرسید: هنگامی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند، تو چه کردی؟

پاسخ دهم:هر آنچه از توانم بر می آمد...

و خوش به حال گنجشکان سرافراز

 

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست

۱۳ شهریور ۱۳٩۱  توسط دیدار  | 

/ 8 نظر / 6 بازدید
هستی

سلام خوبی؟ چرا دیگه خاطراتت را نمینویسی؟ راستی ما در مورد شما اقایون بد نمیگیم که از خوبیهاتون میگیم رمز خواسته بودید رمز:ماه من خوشحالم که همراه منی

نازیلا

متن بسیار زیبایی بود ...با اجازه کپی کردمش

دیدار

سلاااااااااام مرسی که اجازه دادین داستانشو بنوبسم ولی همونطور که شما گفتین باید نوشته هاتونو کامل داشته باشم! اگه امکانش هس کمکم کنید مرسی[گل][گل]

هستی

سلام قصد نداری ادامه اش را بنویسی؟؟؟

فانی

چرا به من رمز ندادید ؟[گریه]

فرزانه

به نظرم شما وبت را جمع کن برو....این جا اگر برای کمک شدن آمده بودی تا حدودی دوستان داشتن کمک میکردن اما با این اوصافی که در پست آخر شرح دادی به نظر میرسد شما بیشتر در پی واجب و اصل نشان دادن حرکت غیر اخلاقی خودت هستی در حالی که خودت بهتر از همه میدانی خواب و خوراک را از تو گرفته و بد جور قافیه را باختی....آن خانه ی مجردی و آن شوهران آن کاره را زنانی قبول میکنند که یا تو سری خور بار آمده اند یا صد بار بدتر از آن را برای همچین مردی جبران میکند.پس زیاد هم دلخوش نباشید. در مورد داستانی هم که تعریف کردی به این لینک مراجعه کن کاملش را بخوان:http://www.persianv.com/ravan/139216.php و بعد خواندن داستان خواهشا من بعد اگر چیزی تعریف میکنی توضیح کامل بده که چی شد فلان زن آن گونه رفتار کرد.....مثل داستان خودت که هیچ نگفتی چه شد که شما زن و زندگی و حریم گرم خانواده ات را فروختی به زنی که اگر کمی منتظر میماندی یکی جز تو برای کمک به او پیدا میشد....عجله کردی برادر..... عجله _برای خودت گفتم....خواستی اینجا را هم رمزی کن تا کسی نخواند اما جای تو بودم توبه میکردم.راههای بهتری هم برای جلب رضایت خدا هست.

فرزانه

پست آخر شما تو دهنی بود به تمام کمک هایی که سعی کردیم صادقانه انجام دهیم ولی از آنجایی که نرود میخ اهنین در سنگ دیگر حرفی برای گفتن نمانده.خوشبختانه تا کنون به نوعی زندگی کردم که نه پشیمان باشم و نه شریک زندگیم را غلط انتخاب کردم که بخواهم بر علیهش خشونت به کار گیرم.به نظر من و حتی خیلی از همجنسان شما خیلی از مواقع این ذات مرد است که تنوع طلب است و ربطی به زنش ندارد....شما را نمی دانم اما بیشتر مردان این چنین بهترین زن دنیا را هم داشته باشند باز چشمشان دنبال دیگریست.