زیبا و خواندنی

 
------------------------------------------------------------------------

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد

او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...
 
 
-----------------------------------------------------------
برگرفته شده از  http://namehayebeduneemza.blogfa.com
/
/ 6 نظر / 6 بازدید
مارال

چرا اذیت می کنین اخه؟؟؟؟؟بقیشو بنویسین دیگه متنش قشنگ بود ولی ما منتظر ادامه ماجرا هستیم[رویا]

طلا

بسیار قشنگ بود و آرامبخش میشه ادامه ی داستانتون رو زود به زود بنویسید؟؟

نازیلا

چه زیبا .....

امی

رمز پست قبلی رو میدید؟

لطفا رمزو بذارید کم دیده بودم اقایون اینطوری ضد حال باشن